گله دارم

گله دارم…

گله دارم. اول از خودم. از اینکه فراتر از کالبد تنم میتونم فکر کنم اما فراتر از محدودیتاش نمیتونم عمل کنم. از این گله دارم که در عین استقلال بایست اجتماعی باشم. از از اینکه عقل و احساس باهم ترکیب کنم. از اینکه همیشه تصمیم بهتری میتونم بگیرم. از این گله دارم که ازت گله دارم…

از تو گله دارم. از اینکه نمیتونم همه چیزمو فدات کنم. ازت گله دارم چون تو تویی و من من. ازت گله دارم چون بی تعهدی. از تو گله دارم چون به حرفایی که میزنی اعتقاد نداری…

از زمین و زمان گله دارم . از اینکه نمیشه ازشون گله داشت. از اینکه همیشه وضعیت بدتر از ما وجود داره. از اینکه هرچی فکر می کنم همون میشه…

آرین، دانش‌آموخته رشته مدیریت در دانشگاه تهران است. او فراخور علاقه خود تمایل دارد تا دانسته‌های خود را به ساده‌ترین ادبیات ممکن در باب سه موضوع خط‌مشی، کسب‌وکار و تبلیغات به اشتراک بگذارد؛ البته گهگاهی هم از دل و دلمشغولی‌هایش می‌گوید. امیدوار است تا حرفهایش باعث رفاه آتی کودکان امروز ایران شود.
نوشته ایجاد شد 115

5 دیدگاه در “گله دارم…

  1. در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیست
    می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
    می نشینی روبرویم، خستگی درمیکنی
    چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

    باز میخندی و میپرسی, که حالت بهتر است؟!
    باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست
    شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
    یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست

    چشم میدوزم به چشمت، می شود آیا کمی
    دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..؟!
    وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو…
    پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

    می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
    باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست…!
    رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
    باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مرتبط

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.